ناصر الدين شاه قاجار

5

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

محاصره قشون پروس است . حكيم طولوزون اوقاتى دارد مثل سگ . فخر الملك با نه‌نه تلخهء قديمى امروز آمدند كه در حرم خانه به سفر بيايند . دوشنبه بيست و سوم [ جمادى الثانى ] امروز سان ملتزمين ركاب [ است ] كه خودم بايد ببينم صبح رفتم بيرون ، صحرا جنجال و معركه غريبى بود . از شهر مىآمدند [ و ] ميرفتند از اردوى دولاب و . . . آمد [ و ] رفت غريبى بود . هر طبقه نوكر به يك رنگ لباسى راه ميرفت . تماشاچى و . . . زيادى جمع بود . مستوفى الممالك و ساير وزرا و . . . آمده بود [ ند ] در سر در كوچك نشسته بودند پشخدمتها و . . . همه بودند . بعد از ناهار « 1 » كار زيادى داشتم . ميرزا عبد الوهاب مستوفى گيلانى هم آمده بود . ملاحظه شد . ميرزا معصوم خان و ميرزا اشرف مهندس ، كه بايد براى تعيين سرحدات سيستان و بلوچستان بروند آمدند . بعد بوديم ، الى سه ساعت بغروب مانده ، رفتم سردرى كه وزرا و . . . بودند نشستيم . همه بودند صاحب منصب زياد با لباس و . . . [ 253 ] نايب السلطنه ، شاهزاده‌ها ، مستوفى الممالك ، هم جبه شمسه‌دارى خلعت پوشيده بود . اول قاطر و شتر ديوان را آوردند ، گذراندند همه قاطرها و شترها مثل نداشتند . بسيار بسيار خوب بودند . انسان از ديدنش لذت ميبرد . همهء قاطرچى ، ساربان ، با لباس مخصوص معين . هزار و پانصد قاطر دو هزار نفر شتر بودند . بعد كالسكه‌ها و تخت‌ها ، عرادهء مريض‌خانه ، معير الممالك ، پسرش با لباس نظام سواره آمدند بسيار خنده داشت . معير شمشيرى طلا هم با حمايل انداخته بود . بعد تفنگدار و . . . شير و بيرق « 2 » مرصع انداخته . . . ميرزا يحيى خان پسر امين خلوت با تفنگ براق مرصع . بعد توپخانه و فوج قزوين [ فوج ] دوم نصرت [ فوج ] سوادكوهى و . . . آمدند همه با لباس و اسلحه خوب بعد شاطر . يساول - فراش - فراش‌سوار - فراش احتساب - غلامان - سواره‌ها و . . . و . . . همه با لباس‌هاى خوب گذشته . زن‌ها هم از بالاى كوه دوشان‌تپه تماشا مىكردند . الى وقت اذان مغرب طول كشيد . حاجى صفر على خان شاهسون كه مكه رفته بود ، با آقا كثير خان پيشكشى ، دارند ديده شد . يعنى حاجى صفر على خان امروز ديده شد . آقا كثير خان را مدتى

--> ( 1 ) . اصل : نهار ( 2 ) . اصل : بيدق